نتونستم جلوی خودمو بگیرم و چیزی ننویسم تا ۸۸ ...
------------------------------------------------------------
بعضیا خیلی پر رواند هیچی بهشون نگی همه چی از اون دهن گشادشون می ریزه بیرون بدون کنترل ...
تنها برخوردی که میشه با این آدمای منگل که خیلی هم فکر می کنن بزرگن باید کرد اینه که در برابرشون گذشت کرد ... تا شاید خودشون سر عقل بیان ... و من هی می خواستم این جور چیزا رو ننویسم توی وبلاگم ولی دیدم نمی شه نمی تونم جلوی خودمو بگیرم ... !
آهای --- جون , حرفاتو نشنیده می گیرم !
(به شرط اینکه دفعه ی آخرت باشه ... آفرین کوچولو !)
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا ساعت : ...   نويسنده : LeyLa



