خوب چی بنویسم؟
حوصلم سر رفته
هیچ چیز خاصی نیست بخوام باهاش سرگرم بشم کامپیوترم دیگه حدی داره ...
هرچی کتاب توی خونمون بوده تهشو در آوردم حتی اونا که به دردم نمی خوره![]()
از یه کتاب توی این دنیا خوشم اومد که اونم باید یه سال و خوردی صبر کنم تا بهش برسم![]()
راستی یه کتابه هست:بامداد خمار؟خوب؟همه می گن خیلی قشنگه ولی من اصلا خوشم نیومد نمی دونم چون شاید اندازه ی سنم نیست این جوری فکر می کنم فقط همین قد از این کتاب می دونم که خیلی خسته کنندست و من ۲ هفته زور زدم ۵۲ ص بیشتر نخوندم بقیشو دخترعمم برام تعریف کرد
درصورتی که یه کتابه هست ۳۰۰ صفحست و من چون دوست دارم بدونم چی میشه و از کتابشم خوشم میاد دو - سه روزه تمومش کردم!
خوب دیگه چی؟از مدرسمون یه خورده بگم که خیلی حال میکنم باهاش چون مثه مدرسه های ایران نیست پلیس مدرسه و از این کامبیز بازیا هم نداره هر کی هر کار خواست می کنه آخرشم خودشو میکشه کنار ... در واقع مثه پست بالایی ببخشید پایینی عمل میکنه!اگه می خواید کمی بیشتر بدونید بری یه سری به این وبلاگ بزنید ...
فعلا که دیگه چیزی نیست بخوام در موردش بگم پس تا بعد خدا فظظظ!



