به " فردا " فکر می کردم ، به " فردا "يي كه تو راه بود ، به " فردا "يي كه هنوز نيومده بود ...
به " فردا " نامه نوشتم كه : بيا ، زودم بيا ، ولي با كوله باري پر از شادي و خوش حالي ، پر از خاطره ، پر از لبخند ، بيا .
به " فردا " نامه نوشتم كه : بيا ، زودم بيا ، ولي با كوله باري پر از شادي و خوش حالي ، پر از خاطره ، پر از لبخند ، بيا .
--------
به اون روز پرخاطره فكر مي كنم ، به اون شاديا و خوش حاليا ، به اون لبخندا ... به اون " فردا "يي كه با كوله بازي سنگين ، زود و اومد و زودم رفت و ديگه هيچ وقت خبري ازش نشد .
آره ، " فردا " اومد و رفت ، اما خاطراتشو جا گذاشت و منم اونا رو توي ذهنم گرو گرفتم تا بدونم بالاخره " فردا " پيداش مي شه ...
به اميد " فردا "يي پر از شادي و خوش حالي ، پر از لبخند ، پر از خاطره ... ! :)
دیروز آخرین روز مدرسه بود ... چه زود تموم شد اول راهنمایی
خداحافظ ، تا ...
آخر امتحانا ( ۲۱ خرداد )
... ![]()
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا ساعت : ...   نويسنده : LeyLa
|



