تبليغاتX
لي لي حوضک

لي لي حوضک

حرفای لیلای متفاوت تر ... B-)

من:بازم تو؟
M:خوب گفتم تنهايي،از تنهايي درت بيارم.
من:حالا خوبه هميشه من برات حرف ميزنما.
M:حالا بالاخره كه چي؟مي خواي اونقد اينجا بي كار و تنها بشيني تا زير پات علف سبز شه؟نمي ري يه كاري واسه ي خودت دست و پا كني،منم ميام ديگه!
من:راست مي گي!خودمونيما ... خوب شد اومدي ديگه داشتم حسابي كلافه مي شدم ...
M:خوب،خاطره ي اون روزو بگو.همون روز كه ...
من:ول كن بابا حوصله ندارم.وخ گير آورديا ...
M:تا نگي كه ولت نمي كنم.اصلا نگي فكر خودت مشغول ميشه
من:
M:
من:عجب غلطي كردم از همون اول اولش بهت رو دادم بياي اين ورا ها ...

در وسط بگو مگو ...

X:ديوونه اي يا. با .... حرف مي زني؟
من:اين ديوونگي نيست.تو بي احساسي به من چه؟تازه من با  .... حرف نمي زدم
X:نه بابا! خوبي تو ...؟
من:ساكت شو برو بيرون.

در اين لحضه،X،سري به حالت تاسف براي "من" تكون داد.

من:آخي ... ترسيدي ...؟ كجا در رفتي؟ تازه داشتم حال مي كردم.
M:من تنهات ميذارم حالتو بكن ...
من:آخي! آدمكي! دفعه ي ديگه كه جلوم جوونه زدي اينقدر حرف مي زنم تا تسليم شي! ها ها ها ...

بعضي ها چقدر اسكل و بي احساسند ... !


 

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa