تبليغاتX
لي لي حوضک

لي لي حوضک

حرفای لیلای متفاوت تر ... B-)

لیلا همچنان در درس خواندن ... !


و ... اینم آدرس وبلاگ جدیدم :

Y e L e y L a . P e r s i a n b l o g . I r

من دیگه تو این وبلاگ نمی نویسم ! سعی کنید دیگه تو این وبلاگ نظر نذارید !

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

یه چند روزی رفته بودم ( بودیم ) مسافرت . می خواستیم بریم سوئیس . بعد از ۵۰۰ کیلومتر راه رسیدیم به سوئیس . باز چند کیلومتر دیگه که رفتیم رسیدیم به اون شهر مورد نظر ( زوریخ ) . از شانس خوب ما اونجا داشت شر شر بارون میومد که اگه یه بار تو ایران میومد هزار رکعت نماز شکر می خوندن !
خلاصه شب رسیدیم اونجا و رفتیم هتل خوابیدیم . فردا صبحش که رفتیم شهرو ببیینیم بارون شدید میومد کف کفش من که داشت در می اومد تازه آب رفته بود توی کفشم انگار هر قدم که بر می دارم کلی آب دارم حمل می کنم با خودم !

بعد از زوریخ رفتیم به طرف برن و یه جایی از یه جاده پرپیچ و خم رد شدیم که خیلی هم قشنگ بود !
برن بافتش قدیمی بود و خیلی هم تمیزو ساکت و آروم بود با اینکه پایتخت بود ! حالا تهران ...
من که خیلی برنو دوست داشتم !  ۲ شب هم اونجا خوابیدیم تو هتل و بعدش راه افتادیم به طرف ژنو . البته قبلش رفتیم به یه شهر دریایی ( همه ی شهراش فکر کنم دریاییه ! ) به اسم لوزان . اونجا رفتیم سوار یه قایق پدالی شدیم خیلی حال داد !
بعد از اونجا رفتیم به طرف ژنو و وقتی رسیدیم من با خودم گفتم  خیلی شهرش شلوغ پلوغ بود . چون ظهر رسیدیم رفتیم هتل که یه کمی استراحت کنیم بعدش دوباره بیایم شهرو ببینیم .
وقتی بر گشتیم از هتل رفتیم کنار دریا ینی دم دم دریا که نه کمی عقب تر !
جالب این بود که هر قدمی که بر میداشتیم یه ایرانی جلومون ظاهر می شد ! بعد از ژنو هم برگشتيم خونه و ...
در کل خوب بود و خوش گذشت !

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

داشتم فکر می کردم چی بنویسم که یهو گفتم بیام درباره ی همه چیز بنویسم ! ینی هر چیزی که به نظرم می رسه .
بلاگفا خیلی قاط شده این ور آبم که هستیم بازم دیر میاد
روز پدر با نمی دونم چقدر تاخیر مبارک باشه ( به کی دارم تبریک می گم ؟؟؟  )
چقدر این داش مایکل ( صد سال  ) هوادار  داشته  معلوم نیست طرفداراش خوشن یا نا خوشن !  تو مراسمش می رقصن !
اه اه اهههههههههههههههه چقدر از قرص آهن بدم ميادددددد   حالمو بهم مي زنه  به خاطر اين كه اين چن روزه خوره ي كشك افتاده به جونم و هي مي رم كشك مي خورم  ، مامانم مي گه قرص آهن بخور ...
راستی به این نتیجه رسیدم همین قالبای بلاگفا ساده و قشنگن !  

خوب ديگه ... چيزي به نظرم نمياد آهان فقط يه چيزي : ? How is you  

خدافظ . LeyLa .

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

خیلی از جونورا نسلشون منقرض شده و بعضي ها هم داره مي شه ،

نسل انسان كي منقرض مي شه ؟

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

سلام تابستووووووووووووووووووووووووون

امیدوارم تا می تونم با بودنت خوش بگذرونم ، تا وقتي تو هستي !  

حیف که زود تموم میشی ! ولي همين كه چند ماه هستي بازم خوبه !

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

آخ جون
امتحام تموم شد و حالا با خيالت راحت ، واسه يه تابستون باحال برنامه مي ريزم .
اميدوارم تابستون خوبي باشه واسه همه كه نه واسه همونايي كه من مي خوام
آپاي منم داره كم تر مي شه و دير به دير چون مي خوام به تابستونم برسم !
خوب ديگه خدا فظظظ !

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

آخ جون ! تقریبا یه هفته دیگه امتحانا تموم میشه  زود گذشت .. همه چی زود می گذره ...

اول راهنمایی راحت بود ... وای خدا کنه ۲۰ شم ! تا حالا که چیزیو کم ننوشتم ! غلط هم ... نوشتم ولی همون قدری هم که می خواست درست جاش نوشتم ! خدا کنه غلط نگیرن !  ( چه بی ریخته این شکلکه ! )
خوب دیگه کاری ندارم ... خدافظظظ !
آخرنوشت اول و آخر : آخر آهنگرو دوست دارم 

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

به " فردا " فکر می کردم ، به " فردا "يي كه تو راه بود ، به " فردا "يي كه هنوز نيومده بود ...
به " فردا " نامه نوشتم كه : بيا ، زودم بيا ، ولي با كوله باري پر از شادي و خوش حالي ، پر از خاطره ، پر از لبخند ، بيا .  

--------

به اون روز پرخاطره فكر مي كنم ، به اون شاديا و خوش حاليا ، به اون لبخندا ... به اون " فردا "يي كه با كوله بازي سنگين ، زود و اومد و زودم رفت و ديگه هيچ وقت خبري ازش نشد .
آره ، " فردا " اومد و رفت ، اما خاطراتشو جا گذاشت و منم اونا رو توي ذهنم گرو گرفتم تا بدونم بالاخره " فردا " پيداش مي شه ...

به اميد " فردا "يي پر از شادي و خوش حالي ، پر از لبخند ، پر از خاطره ... ! :)


دیروز آخرین روز مدرسه بود ... چه زود تموم شد اول راهنمایی


خداحافظ ، تا ...

 آخر امتحانا ( ۲۱ خرداد )  ...

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

خوشبختانه معلم خود ریاضیمون اومد راحت شدیم از دست ن----د
حوصلم سر رفته با این که مشق دارم و هیچیشم انجام ندادم اومدم یه چیزی بنویسم همین طوری علفی !
دیروز یه چیزی رو فهمیدم و به دیوونگی و دهن لقیش ۱۰۰ در ۱۰۰ اطمینان قلبی و روحی و جسمی پیدا کردم !  آدم شده واسه من ! آدمش می کنم !
اههههههههههههههههههه !  جای عید امسال یه چیز مزخرف تر داره نشون میده ... مجبورم از بیکاری حاد مزمن بشینم نگا کنم !!! سریالای نوروز امسال چقدر چرت و بی مزه بود !
خوب دیگه پاشم برم یه خورده به درسام برسم برای اولین بار هم که شده یه خورده علوم بخونم بلکه فردا چار تا مثبت دیگه هم بگیرم !
فعلا خدافظ !
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

 صدای پاهاتو می شنوم که به طرف من میای و قدمای خستتو می بینم که دارم تندتر از همیشه پیش می رن .
بالاخره از راه می رسی و میای کنار من میشینی . به هم نگاه می کنیم و با یه لبخند همه چیز بینمون ردو بدل میشه .
... قاصدكا رو فوت مي كنيم ، گلا رو نوازش مي كنيم و به غروب آفتاب نگاه مي كنيم . خورشيد سرخ تر از هميشس ...
بلند مي شيم ، دستاي همديگرو مي گيريم و به هم نگاه مي كنيم . با خوشحالي سرامونو تكون مي ديم و اونوقت ... چشمامونو مي بنديم و كم كم اوج مي گيريم و ميريم بالا ، تا اينكه روي ابرا فرود ميايم ... !

امشب ، دو تا ستاره ي پر نور و خندون ، خوش حال تر از هميشه ، به هم چشمك مي زنن ... !


آخر نوشت : امروز ۲ تا امتحان شفاهي خردادو دادم و هر دوتاشم كامل شدم  وايييييييي حالا مي تونم يه نفس راحتي بكشم ... اين امتحاناي خرداد مثه چي خرخره ي آدمو مي چسبه تا نمره ي كامل نگيريمم ول نمي كنه

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

ما بیچاره هاهنوز هیچی نشده باید امتحان خرداد بدیم !

خیلی امل و اسکل و خرگلن !  برای ریاضی و حرفه اصلا وقت نذاشتن  اونوقت برا املا انشا یه روز و نیم وقت گذاشتن ! ... میبینی توروخدا ؟  من نمی دونم کودوم بی عقلایی به کودوم اسکل و مردم آزاری گفتن بیا برنامه ی امتاحانای خرداد راهنماییای فلک زده رو طراحی کن  بابا حداقل مراعات اولا رو بکنن سال اوله همه چی واسشون جدیته  خدا نگذره ازشون ! فردا هم که امتحان قرآن شفاهی خردادو داریم
حالا اینا رو داشته باشین تا بعد ... !
=> شیشه پاک کن گلی !

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

توی یه جنگل پر از درخت گردش می کنم ، زير درختا استراحت مي كنم و تفنگمو بر مي دارم و آماده ي شكار شيپيش مي شم ! آخه تنها غذاي من توي اين جنگل انبوه شيپيشه ! يني اينجا يا درخت هست يا شپش !

( نوشته هاي يه شپش همنوع خوار ! )

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

خود را به باد می سپارم تا مرا به دوردست ها ببرد ،
به جايي كه باران ، با شادي به زمين مي آيد ،
به جايي كه نسيم ، با گلها بازي مي كند ،
به جايي كه غنچه ها ، به اميد زندگي تازه و پر از خنده ، به دنيا لبخند مي زنند ،
و من در آن لحظه ، باران شادمان را احساس مي كنم و با نسيم مهربان بازي مي كنم و با گلهاي خندان مي خندم ...

با باد به دور دست ها مي روم ...

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

داشتم وبگذرمو نیگا می کردم دیدم یکی از کره ی جنوبی اومده وبم ! یکی دیگه از افغانستان !

چقد بلاگفا قاطه ها ! ميرم مي زنم آخرين نظرات خوانندگان ، بعد از اينكه يه قرن طولش داد ، مي نويسه : نظري براي وبلاگ به ثبت نرسيده است !
يه چيزيت مي شه ها بلاگفا ! مواظب خودت باش !

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

همین جوری از بیکاری گفتم یه چیزی بنویسم ...

یکی اومده تو كلاسمون جديد  حالا قدر كلاس خلوتو مي دونم ...
اه ... چقدر بدم مياد يكي جمعمونو به هم بزنه ، يكي كه نمي شناسيمش

------------------------------

فعلا ۲ تا از امتاحاناي ميان ترم دومو دادم : علوم و عربي
علوم : علوم بيست شدم و خيالمم ازش راحت شد  من بد بخت نشستم تموم روزو علوم خوندم مهمونم كه داشتيم فقط رفتم سلام عليك كردم ، كلي جون كندم ... آخرش معلممون همون تكليفاي عيدو ازمون امتحان گرفت  واقعا نمي دونستم بايد خوشحال مي بودم يا ناراحت !

عربي : عربي همرو خوب دادم به جز يه بي دقتي ... كه نمرمو كرد ۵/۱۴ از ۱۵ . ( از قيافه ي شكلك ناراحت بدم مياد )
اصلا من هميشه به خاطر بي دقتي امتاحانامو خراب مي كنم  مثلا كلاس چهارم كه بودم امتاحان نيم ترم دوم رياضي رو به خاطر اينكه ۵۳ رو بر اثر بي دقتي نوشتم ۳۵ ، نمرم شد ۵/۱۹  ...
خلاصه كه من از بلد نبودن نمرم كم نشد و همينش مهمه  ( خوش بينم من  )

۳ شنبه هم امتاحان تاريخ داريم ببينيم اونو چي كار مي كنيم ...

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

موقه ی امتاحاناس ...
چه قد حال می ده وبلاگ جای نظر گذاشتن نداشته باشه !

ولی آخه نمی شه که ...

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

امروز صبح كه از خواب بيدار شدم ، گفتم : خدايا هر چي مدرسه هست از رو زمين ور دار !

             خط فاصله از نوع بلندش (‌ مثلا )

... ديروز تو تلويزيون ديدمت ... بابا معروف ! ...

خط فاصله از نوع بلندش (‌ مثلا )

من بد بخت تو مدرسه : تشنم بود رفتم از سماور آب ريختم ديدم چه خنكه ، وقتي خوردم هر چي گچ بود رفت تو دهن و حلق و ...

خط فاصله از نوع بلندش (‌ مثلا )

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

بعضیا چقدر حال بهم زنن !
مثل اردک خاکستری !
همه ی هفته تعطیلیم به جز جمعه می گه جمعه رو بیاین مدرسه
هیچیکی نیومده بود ولی کلاس ما اومده بودن ! با ۲ نفر دیگه  ولی خوب حال کردم ضایه شد  اگه هیچکی نمیومد که دیگه حسابی دماغ گندش می سوخت !
اصلا مخش تاب داره خودشم نمی دونه چی میگه و چی کار می کنه !
یه روز از عمرت باقی مونده باشه میگه باید حتما بیای مدرسه ... اسکل !
خدایا عقده ای ها و فلجان ذهنی رو شفا بده تا به جامعه آسیب نرسونن !
خوب چی کار کنم ؟ بعد قرنی شکلکای بلاگفا درست شده خوشم میاد بذارم !

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 


خیلی حال میده نظرای دیگران رو ورداری ویرایش کنی!!!هاهاها!!!(اون جوری که خودت میخوای)!
---------------------------------------
به خاطر وجود بعضی از آدمای کامبیزه که آدم مجبوره نظراتو تاییدی کنه دیگه ... !
---------------------------------------
چقد از آدمای 2رو بدم میاد ... نفرت دارم از 2رو بودن ... اه اه اه ... !
---------------------------------------
خواننده فقط TS ... !
---------------------------------------
بدم مياد اينجا درباره ي خودم بنويسم ... ولي دوست هم دارم درباره ي خودم بنويسم ... كمي ... !
---------------------------------------
چقد بده آدم تو خودش باشه ، نتونه حرفاشو به ديگران بگه ، يا اصلا ديگراني وجود نداشته باشه كه بخواد حرفاشو بگه ... احساساتشو ... ! آخه آدمي كه درك كنه كم پيدا مي شه ... !
---------------------------------------
من از سه نقطه با يك فاصله و علامت تعجب خوشم مياد ... ! احساس مي كنم علامت تعجب بيشتر علامت خندس تا تعجب ... !
---------------------------------------
وبلاگ نويسي كار باحاليه ، ولي بعضيا اينقد چرند توي وبشون مي نويسن كه آدم از هر چي وبلاگ و وبلاگ نويسه حالش بهم مي خوره ... !
---------------------------------------
اينقد دوست دارم آدمايي كه جو گير مي شن رو ضايه كنم ... خيلي حال مي ده ... !
---------------------------------------
از اونايي كه براي زياد شدن نظر : دير به مطلب جديد مي ذارن ، به اين و اون مي رن مي گن بيا وبم و ... هزار تا كار بچه گانه ي ديگه مي كنن واصلا به خاطر نظر وبلاگ مي زنن ، به شدت بيزار و متنفرم ... !
---------------------------------------
بیشتر مواقع با خوشحال کردن دیگران ، خودمم خوشحال می شم ... !
---------------------------------------
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

دستتو بده به دست من ،‌ تا با هم ديگه سوار ماشين روياهامون بشيم و بريم به جاهاي قشنگ ... به روياهامون ... خسته شدم از اين دنياي بي هيچ و پوچ كه با " مالش " همه رو به جون هم مي ندازه ...
پس وقتو هدر نده و دستت رو بذار توي دستم ... سفر بزرگي رو در پيش داريم !
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

هر چه قدرم که به آهنگ مورد علاقم گوش بدم خسته نمی شم ...
 نمی دونم چرا ...
ولی خیلی خوبه 
هر وقت که گوش می دم حتما باید تا آخرش گوش کنم خیلی دوسش دارم ... TSSSSSSSSSSS

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

بعضی وقتا واقعا لازمه آدم یه تغییر و تحولی توی یه چیزی - حالا هر چیزی - ایجاد کنه ...

چقدر خوشم میاد بنویسم بعد ازش عکس بگیرم بندازم تو وب ... به جای تایپ ! از این به بعد شاید بعضی وقتا همین کارو کردم ،‌ حالا تا بعضي وقتا ... !
چقدر بده آدم با ذوق و شوق ورداره یه کاری رو انجام بده آخر سر ببینه همه ی تلاشاش واسه انجام دادن اون کار بی نتیجه بوده ...
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

خوبه ، خوشحالم ...
روز به روز داره بيشتر از TS خوشم مياد ... love struck iPod ام رو پر كردم از آهنگاش ... dancing

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

روز به روز دارم به اطلاعات بيشتري درباره ي " كد قالب و ويرايش اون " دست پيدا مي كنم ...
!!! ايول به ليلا !!!
شايد يه روز يه سايت قالب هم زدم ... !
بازم :!!! ايول به ليلا !!!

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

دوباره سلام ... happy
 اومدم همین جوری یه چیزی بذارم که اون پایینی آخرین مطلب ۸۷ نباشه star
سال جدید خوبی داشته باشین party
مسافرت بهتون خوش بگذره angel
عیدی های آن چنانی بگیرین silly
سیزده بدر خوش بگذره batting eyelashes
بگین بخندین hee hee
و  ...
اینا بود آرزو های من برای شما  good luckwave - New!love struckbig hug

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

نتونستم جلوی خودمو بگیرم و چیزی ننویسم تا ۸۸ ...

------------------------------------------------------------

بعضیا خیلی پر رواند هیچی بهشون نگی همه چی از اون دهن گشادشون می ریزه بیرون بدون کنترل ...
تنها برخوردی که میشه با این آدمای منگل که خیلی هم فکر می کنن بزرگن باید کرد اینه که در برابرشون گذشت کرد ... تا شاید خودشون سر عقل بیان ... و من هی می خواستم این جور چیزا رو ننویسم توی وبلاگم ولی دیدم نمی شه نمی تونم جلوی خودمو بگیرم ... !

آهای --- جون , حرفاتو نشنیده می گیرم !
 (به شرط اینکه دفعه ی آخرت باشه ... آفرین کوچولو !)

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

آخ جووووووون داریم می ریم یه مسافرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت تووووووووووپpartyclowndaydreaming - New!

خیلیییییییییییی خوش می گذره و
.
.
.
.
فقط ۴ روز دیگه مونده تا بریم مسافرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتparty

و همچنین:
.
.
.
.
.
فقط ۵ روز دیگه مونده به عید ... همگی با هم هوووووووراparty

دس بزنینapplauseشادی کنینdancing

خدا کنه دوچرخمو بیارم ... و فکر کنم که میارم چون با اینکه باربند دوچرخه نداریم ولی ۲چرخه ی من تا می شه!

فکر کنم این آخرین آپه ۸۷ باشه
به همه تعطیلات نوروز خوش بگذره
خدا فظظظ!wave - New!(بیشتر بهش میاد شیشه پاک کنه تا خداحافظی!)

راستییییییییییییییییییی یادم رفت بگم که من نظرات رو فعال می ذارم حالشو ببرید! فقط از اعتماد من سوءاستفاده نکنید لطفاااااااااااااا"

 

عید همه مبارک ! ۸۸ خوبی داشته باشین!

 

 

 

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

اصلا خوش نگذشت ...
فقط به اونایی حال داد که مثه شراب خورده ها مست بودند و همش الکی می خندیدند ...
خلاصه کنم:چرت بود!
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

می رم می رم می رم می رم می رم....
اونقد می رم تا
.
.
.
.
.
بخورم به دیوار !
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

هفته ی آخر مدرسه توسط خودمون پیچونده میشه هورااااااااااااا

امسال هم با همه ی خوبیا و بدی هاش ... داره تموم میشه!

حالا یه مطلبم درباره ی همین موضوع میذاریم!

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

می خواستم یه لیست از خزانه ها تهیه کنم ولی گفتم ولش کن
چون که ...
از بس که این روزا ....... زیاد شده ...
نمی دونم شایدم ربطی نداشته باشه ولی نه دمبالشم نه حوصلشو دارم ...
ولش کن
بذار دیگران هر .... که می خوان بکنن و توی مرداب خیالاشون غرق شن ...
می دونم جا خالیا رو می دونین
آخ جون عید می ریم یه جای توپ ...
هروقت شکلک پیدا کردم جاهای مناسبش می ذارم
تا بعد ...

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

چقدر خوبه آدم بی خیال باشه و خودشو از همه چی بکشه کنار و توی هیچی دخالت نکنه نه؟
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

"راست گفتن" خیلی وقتا سخته ...
"دروغ گفتن" خیلی وقتا آسونه ...
"حقیقت" خیلی وقتا تلخه ...
"رویا و خیال" خیلی وقتا ینی تقریبا همیشه شیرین و دوست داشتنیه ...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دیروز رفتیم یه شهری که توش کارناوال بود ...
خیلی باحال بود ... پر شدیم از خورده کاغذ! جیبامون پر شدن از شوکولات ...
خلاصه خیلی حال داد ...

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

 

کاش هر کسی دنیاشو با رویاهاش می ساخت ... خیلی خوب بود بود اون جوری ...

...

"کاش" هم دنیای شیرینی داره ... یه جور رویاست ...

...

 کاش "کاش"هام همشون بر آورده می شدند ... کاش ...

...

"عمر" با شتاب از کنارم رد شد و من هنوز دارم تو مرداب عمیق "کاش"هام دست و پا می زنم ...

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

سلام

امروز رفتیم آکواریوم بالاخره طلسم اردوی امسال هم شکسته شد ...
خیلی باهال بود تازه خرید هم کردیم!
واقعا به قول یه نفر بهتر از در افتادن با کنفر... بود!hee hee چون خیلی گیره! و اصلا نمیشه باهاش چونه زد!phbbbbt
خلاصه که دلتون بسوزه ... هیچی عکس نگرفتم وگرنه براتون میذاشتم تا ماهیای منقرض شده و در حال انقراض رو ببینید!

دگر بیش از این نمی گویم تا دلتان آب نشود!(بزن قدش:talk to the hand)

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

۲باره می خوان ببرنمون اردو ... حالا ببینیم ایندفه چی می شه!
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

امروز ۲زنگمون به مرتب کردن کتابای دفتر گذشت ... چه خوب! حال داد ولی دستامون کثیف شد ... کلی کتاب نو و دس نخورده بود که همه بلااستفاده مونده بود ... الکی کتاب سفارش می دن ... ! خوششونه! تازه وقتی که کتاب سفارش میدن چهار قرن بعد میفرستن! پارسال کتاب سفارش دادن برامون تا رسید سال تموم شده بود!

چقد فیلمای ایرانی رو ضایه می سازن! البته بیشترشو آدم دو قسمت از فیلم رو که ببینه دیگه تا آخرشو می دونه چی میشه! big grin چه بیخود ... !

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

حوصلم سر رفته ... از همه چی !yawnnot talking
هر وخ این سومیارو می بینیم شادو شنگول کیفاشونو برمیدارن می رن پایین برا ورزش حرصم در میاد hypnotizedاعصابم خورد می شه!عجب غلطی کردیم گفتیم مکالمهههههههههههههه ... البته .. خوبه ها ینی هر وخ می رم توی کلاس می گم با خودم این کلاس که باحال بود حالا کلاسای بعدیییییییی ... ولی تا قبل از زنگ مکالمه بدم میاد برم بشینم سر کلاس ...
همین الانش کلی جلو افتادیم این خودش خیلی خوبه happyخدایا شکرت !
خیلی از آدمای ۲رو بدم میاد خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییsick اه اه اه ...phbbbbt
وای خدایا ببخش نمی دونستم امروز شهادت امام رضاست آهنگ گوش کردمsadمنو ببخش
خیلی خوشم میاد هر وقت که با خدا جووووووونم حرف میزنم میدونم که حرفامو داره به دقت گوش میدهlove struckخدا جون خیلی باحالی winkingbig grin
خیلی دردناکه که یکی نقطه ضعفتو پیدا کنه و درست بیاد انگشت بذاره روششششش!worriedاونم با چی؟با متلکای بی مورد و خیلی بی مزهphbbbbt
وای از هر چی قالبه خسته شدم! کاش کد نویسی بلد بودم ! همه ی قالبا یا کامبیزن یا به وبلاگم نمیان! لجم میگیره اون قالبی رو هم که پس از مدت ها پیدا کردی کدش خرابه ... اه ... گندت بزنه!
خوب دیگه حرفی ندارم هر چی داشتم بلغور شد !
خدا فظظظ!love strucksurprisebig grin
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

چقدر بدم میاد بعضیا مطلب توی وبلاگشون کپی پیست می کنن بعدش میان میگن من آپم بیا(وای وای یه وخ نچایی!)بعدش وبلاگشونو راست کلیلک ممنوع می کنن یا می نویسن هر گونه کپی برداری بدون منبع ...
از اون کسایی هم که میان بدون خوندن مطلبت نظر واست می ذارن که :قشنگ بود حالم بهم میخوره...تفنگ نذاشتن روی شقیقت که بیای حتما بنویسی قشنگ بودsick(البته من یه چیزی بگم که من اولاش که وبلاگ ساخته بودم همین طوری بودم البته خوب حق داشتم اولن که حوصله نداشتم بعدشم هیچی خوب از وبلاگ و وبلاگ نویسی و ... نمی دونستمbig grin)
خوب ... دیگه ... هیچی ... پس ... خدا فظظظ!
(خدا فظظظ طرز خدافظی منه خزانه نشه هاااا)don't tell anyone

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

تا حالا به این نتیجه رسیدیدین که :

بعضیا چقدر پر توقع اند

؟

خیلی دوست دارم نظرتونو در این باره بدونم!

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

خودمم خسته شدم از بس مرموزی نوشتم

خوب چی بنویسم؟

حوصلم سر رفته

هیچ چیز خاصی نیست بخوام باهاش سرگرم بشم کامپیوترم دیگه حدی داره ...

هرچی کتاب توی خونمون بوده تهشو در آوردم حتی اونا که به دردم نمی خورهbig grin

از یه کتاب توی این دنیا خوشم اومد که اونم باید یه سال و خوردی صبر کنم تا بهش برسم

راستی یه کتابه هست:بامداد خمار؟خوب؟همه می گن خیلی قشنگه ولی من اصلا خوشم نیومد نمی دونم چون شاید اندازه ی سنم نیست این جوری فکر می کنم فقط همین قد از این کتاب می دونم که خیلی خسته کنندست و من ۲ هفته زور زدم ۵۲ ص بیشتر نخوندم بقیشو دخترعمم برام تعریف کرد
درصورتی که یه کتابه هست ۳۰۰ صفحست و من چون دوست دارم بدونم چی میشه و از کتابشم خوشم میاد دو - سه روزه تمومش کردم!

خوب دیگه چی؟از مدرسمون یه خورده بگم که خیلی حال میکنم باهاش چون مثه مدرسه های ایران نیست پلیس مدرسه و از این کامبیز بازیا هم نداره هر کی هر کار خواست می کنه آخرشم خودشو میکشه کنار ... در واقع مثه پست بالایی ببخشید پایینی عمل میکنه!اگه می خواید کمی بیشتر بدونید بری یه سری به این وبلاگ بزنید ...

فعلا که دیگه چیزی نیست بخوام در موردش بگم پس تا بعد خدا فظظظ!

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

با تعجب بهش نگاه کردم گفتم راس میگی؟گفت آره
یه جوری تظاهر کردم که انگار هیچی نمی دونم
خیلی وقتا همین جوریه ... قیافه ی بی گناها رو میگیرم به خودم و یه جوری حرف میزنم که انگار اولین بارمه دارم می شنوم ...!
چون می ترسم! آره می ترسم از گفتن حقیقت ... راست میگن حقیقت تلخه ولی گفتنش تلخ تره ... این برام ثابت شده!

آخر نوشت: بريد خوش باشيد با خیالای کامبیزتون!

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

پوففففففففففففففففف!

مثلا می خواستند ما رو ببرن اردووووووو

دیییییییر رفتیم گفتن وقتتون تموم شده!

برن بمیرن!

تقصیر خودمونه اول باید راه رو یاد می گرفتیم بعد می رفتیم!

خلاصه که خیلی اعصابم خورد شداه اینجام که شکلک عصبانی رو نداره ...

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

وای!

همه چیزم به باد رفت!


خیلی حال میده آهنگی رو بیاری که خیلی ازش خاطره داری بعدش بذاری تو گوشت بخونه و چشماتو ببندی با تمام وجود بهش گوش بدی ... نه ؟

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

تولده دست بزنین شادی کنین

تولد انقلاب

۲۲ بهمن مبارک باشه

امروز علاوه بر تولد انقلاب تولد یه نفر دیگه هم هست که براش آرزوی پیروزی و موفقیت درکارش رو میکنم...!

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

خدایا!بیماران روحی روانی رو شفا بده!

خدایا!منگلان وبی مخان رو شفابده!

خدایا!اونایی رو که فکر میکنن فقط خودشون توی این دنیا وجود دارن و از همه بزرگ تر و باعقل ترن رو شفای عاجل عنایت فرما!

خدایا!اونایی رو که میخوان خودنمایی کنن و خودی نشون بدن رو ادب کن!

خدایا!به زشتا یه خورده صبرو تحمل و همچنین مخ عطا فرما تا به خاطر خوشگلی کارای دیوونه هارو نکنن!(آخه این موضوع منو خیلی برده توی فکر)!

خدایا!به بعضیا عقل گرامی بده تا به خاطر کارای بیخودی وقت خودشون و دیگرانو تلف نکنن!که آخرش هم هیچی به هیچی!

خدایا! . . .

الهی آمین!

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

بعضی موقه ها واقعا هال میده آدم الکی بخنده چون یه کم شاد میشه شایدم خیلی(شاد میشه) ... شاید دیگران فکر کنن که دیوونس و کاری به کارش ندارن(آدم رو میگم!) ... خیلی از دردا با خنده رفع میشه حالا دقیق نمی دونم چی(علمی بود این یکی!) ... و ... و ...

خلاصه که من با الکی خندیدن هال میکنم حالا الکی هم نباشه مثلا به یاد آوُردن بعضی چیزا خاطره ها اسما اسمایی که برای همدیگه انتخاب کردیم(لقب!)وخلاصه هرچیزی ...

وقتی میخندی برای چند لحظه هرچند کوتاه هرچی بوده فراموش میکنی و فقط شادی حتی اگه قبلش غمگین بوده باشی!که انشاا... نیستی!

پ.ن:هدفم از وبلاگ زدن که یکی پرسیده چیه اینه که اولش همین جوری وبلاگ زدم اگه یه نگاهی به اولین پست ها بکنین میبینین که معمولا از جایی مینوشتم و یا مثل تازه واردا می نوشتم و عکس میذاشتم و ... خلاصه هدف خاصی نداشتم ولی الان که بیشتر فکر میکنم میبینم که آدم یه خورده با وبلاگ نویسی احساس سبکی میکنه نمی دونم شماهم این احساسو دارید یا نه ...

پ.ن:چرا بعضیا فقط برای خودنمایی و مثلا اینکه خوشگل بشن توجه کنین: فقط برای خودنمایی و برای اینکه خوشگل بشن(البته به خیال خام خودشون) دست به یه کارای خیلی عجیب و غریب میزنن؟(اینجا دیگه واقعا نیاز بود!)

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

میدونم که فاصلم ازت خیلی زیاده
خیلی خیلی زیاد...اونقدر که اگه بخوام بگم تموم صفحه پر میشه...
کمک کن تا زود تر بهت برسم...
خواهش میکنم...دست کوچیکمو بگیر تو دستای گرم ومهربونت و منو آروم به سمت خودت بکشون...
حالا ,حالا انگار کمی نزدیکتر از فاصله ی همیشگی ام...
مواظبم باش تا توی این راه کسی منو گول  نزنه, بهم حمله نکنه ...
قربونت برم خدا جون!
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

برام مهم نیست که کی دربارم چی فکر میکنه...
اگه اون کارو بکنم
اگه اون
لباسو بپوشم
اگه اون برنامه رو ببینم
اگه اون حرفو بزنم
اگه از اون چیز خوشم بیاد
اگه اون شخص خوشم بیاد (خواننده بازیگر...)

 

دیگه واقعا برام مهم نیست ... من که برای دیگران زندگی نمی کنم ... می کنم؟؟؟

 

آخر نوشت۱:دلیل اینکه نظراتمو گذاشتم کابل برق فقط برای این بوده که دوست نداشتم به جای همین کابل برقی که الان هست،كلمه ي نظر باشه!حالا بعد از اين مسئله دليل انتخابم براي كلمه ي كابل برق،اين بوده كه هم خنده داره حداقل براي خودم و هم اينكه كلمه ي ديگه اي پيدا نكردم!!!
آخرنوشت۲:واس چي فونت Tahomaم ها رو کوتاه مینویسه؟؟؟

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  |