تبليغاتX
لي لي حوضک

لي لي حوضک

حرفای لیلای متفاوت تر ... B-)

دوباره سلام ... happy
 اومدم همین جوری یه چیزی بذارم که اون پایینی آخرین مطلب ۸۷ نباشه star
سال جدید خوبی داشته باشین party
مسافرت بهتون خوش بگذره angel
عیدی های آن چنانی بگیرین silly
سیزده بدر خوش بگذره batting eyelashes
بگین بخندین hee hee
و  ...
اینا بود آرزو های من برای شما  good luckwave - New!love struckbig hug

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

نتونستم جلوی خودمو بگیرم و چیزی ننویسم تا ۸۸ ...

------------------------------------------------------------

بعضیا خیلی پر رواند هیچی بهشون نگی همه چی از اون دهن گشادشون می ریزه بیرون بدون کنترل ...
تنها برخوردی که میشه با این آدمای منگل که خیلی هم فکر می کنن بزرگن باید کرد اینه که در برابرشون گذشت کرد ... تا شاید خودشون سر عقل بیان ... و من هی می خواستم این جور چیزا رو ننویسم توی وبلاگم ولی دیدم نمی شه نمی تونم جلوی خودمو بگیرم ... !

آهای --- جون , حرفاتو نشنیده می گیرم !
 (به شرط اینکه دفعه ی آخرت باشه ... آفرین کوچولو !)

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

آخ جووووووون داریم می ریم یه مسافرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت تووووووووووپpartyclowndaydreaming - New!

خیلیییییییییییی خوش می گذره و
.
.
.
.
فقط ۴ روز دیگه مونده تا بریم مسافرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتparty

و همچنین:
.
.
.
.
.
فقط ۵ روز دیگه مونده به عید ... همگی با هم هوووووووراparty

دس بزنینapplauseشادی کنینdancing

خدا کنه دوچرخمو بیارم ... و فکر کنم که میارم چون با اینکه باربند دوچرخه نداریم ولی ۲چرخه ی من تا می شه!

فکر کنم این آخرین آپه ۸۷ باشه
به همه تعطیلات نوروز خوش بگذره
خدا فظظظ!wave - New!(بیشتر بهش میاد شیشه پاک کنه تا خداحافظی!)

راستییییییییییییییییییی یادم رفت بگم که من نظرات رو فعال می ذارم حالشو ببرید! فقط از اعتماد من سوءاستفاده نکنید لطفاااااااااااااا"

 

عید همه مبارک ! ۸۸ خوبی داشته باشین!

 

 

 

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

اصلا خوش نگذشت ...
فقط به اونایی حال داد که مثه شراب خورده ها مست بودند و همش الکی می خندیدند ...
خلاصه کنم:چرت بود!
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

می رم می رم می رم می رم می رم....
اونقد می رم تا
.
.
.
.
.
بخورم به دیوار !
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

هفته ی آخر مدرسه توسط خودمون پیچونده میشه هورااااااااااااا

امسال هم با همه ی خوبیا و بدی هاش ... داره تموم میشه!

حالا یه مطلبم درباره ی همین موضوع میذاریم!

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

می خواستم یه لیست از خزانه ها تهیه کنم ولی گفتم ولش کن
چون که ...
از بس که این روزا ....... زیاد شده ...
نمی دونم شایدم ربطی نداشته باشه ولی نه دمبالشم نه حوصلشو دارم ...
ولش کن
بذار دیگران هر .... که می خوان بکنن و توی مرداب خیالاشون غرق شن ...
می دونم جا خالیا رو می دونین
آخ جون عید می ریم یه جای توپ ...
هروقت شکلک پیدا کردم جاهای مناسبش می ذارم
تا بعد ...

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

چقدر خوبه آدم بی خیال باشه و خودشو از همه چی بکشه کنار و توی هیچی دخالت نکنه نه؟
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

"راست گفتن" خیلی وقتا سخته ...
"دروغ گفتن" خیلی وقتا آسونه ...
"حقیقت" خیلی وقتا تلخه ...
"رویا و خیال" خیلی وقتا ینی تقریبا همیشه شیرین و دوست داشتنیه ...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دیروز رفتیم یه شهری که توش کارناوال بود ...
خیلی باحال بود ... پر شدیم از خورده کاغذ! جیبامون پر شدن از شوکولات ...
خلاصه خیلی حال داد ...

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

 

کاش هر کسی دنیاشو با رویاهاش می ساخت ... خیلی خوب بود بود اون جوری ...

...

"کاش" هم دنیای شیرینی داره ... یه جور رویاست ...

...

 کاش "کاش"هام همشون بر آورده می شدند ... کاش ...

...

"عمر" با شتاب از کنارم رد شد و من هنوز دارم تو مرداب عمیق "کاش"هام دست و پا می زنم ...

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

سلام

امروز رفتیم آکواریوم بالاخره طلسم اردوی امسال هم شکسته شد ...
خیلی باهال بود تازه خرید هم کردیم!
واقعا به قول یه نفر بهتر از در افتادن با کنفر... بود!hee hee چون خیلی گیره! و اصلا نمیشه باهاش چونه زد!phbbbbt
خلاصه که دلتون بسوزه ... هیچی عکس نگرفتم وگرنه براتون میذاشتم تا ماهیای منقرض شده و در حال انقراض رو ببینید!

دگر بیش از این نمی گویم تا دلتان آب نشود!(بزن قدش:talk to the hand)

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

۲باره می خوان ببرنمون اردو ... حالا ببینیم ایندفه چی می شه!
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

امروز ۲زنگمون به مرتب کردن کتابای دفتر گذشت ... چه خوب! حال داد ولی دستامون کثیف شد ... کلی کتاب نو و دس نخورده بود که همه بلااستفاده مونده بود ... الکی کتاب سفارش می دن ... ! خوششونه! تازه وقتی که کتاب سفارش میدن چهار قرن بعد میفرستن! پارسال کتاب سفارش دادن برامون تا رسید سال تموم شده بود!

چقد فیلمای ایرانی رو ضایه می سازن! البته بیشترشو آدم دو قسمت از فیلم رو که ببینه دیگه تا آخرشو می دونه چی میشه! big grin چه بیخود ... !

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

من:بازم تو؟
M:خوب گفتم تنهايي،از تنهايي درت بيارم.
من:حالا خوبه هميشه من برات حرف ميزنما.
M:حالا بالاخره كه چي؟مي خواي اونقد اينجا بي كار و تنها بشيني تا زير پات علف سبز شه؟نمي ري يه كاري واسه ي خودت دست و پا كني،منم ميام ديگه!
من:راست مي گي!خودمونيما ... خوب شد اومدي ديگه داشتم حسابي كلافه مي شدم ...
M:خوب،خاطره ي اون روزو بگو.همون روز كه ...
من:ول كن بابا حوصله ندارم.وخ گير آورديا ...
M:تا نگي كه ولت نمي كنم.اصلا نگي فكر خودت مشغول ميشه
من:
M:
من:عجب غلطي كردم از همون اول اولش بهت رو دادم بياي اين ورا ها ...

در وسط بگو مگو ...

X:ديوونه اي يا. با .... حرف مي زني؟
من:اين ديوونگي نيست.تو بي احساسي به من چه؟تازه من با  .... حرف نمي زدم
X:نه بابا! خوبي تو ...؟
من:ساكت شو برو بيرون.

در اين لحضه،X،سري به حالت تاسف براي "من" تكون داد.

من:آخي ... ترسيدي ...؟ كجا در رفتي؟ تازه داشتم حال مي كردم.
M:من تنهات ميذارم حالتو بكن ...
من:آخي! آدمكي! دفعه ي ديگه كه جلوم جوونه زدي اينقدر حرف مي زنم تا تسليم شي! ها ها ها ...

بعضي ها چقدر اسكل و بي احساسند ... !


 

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa 

حوصلم سر رفته ... از همه چی !yawnnot talking
هر وخ این سومیارو می بینیم شادو شنگول کیفاشونو برمیدارن می رن پایین برا ورزش حرصم در میاد hypnotizedاعصابم خورد می شه!عجب غلطی کردیم گفتیم مکالمهههههههههههههه ... البته .. خوبه ها ینی هر وخ می رم توی کلاس می گم با خودم این کلاس که باحال بود حالا کلاسای بعدیییییییی ... ولی تا قبل از زنگ مکالمه بدم میاد برم بشینم سر کلاس ...
همین الانش کلی جلو افتادیم این خودش خیلی خوبه happyخدایا شکرت !
خیلی از آدمای ۲رو بدم میاد خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییsick اه اه اه ...phbbbbt
وای خدایا ببخش نمی دونستم امروز شهادت امام رضاست آهنگ گوش کردمsadمنو ببخش
خیلی خوشم میاد هر وقت که با خدا جووووووونم حرف میزنم میدونم که حرفامو داره به دقت گوش میدهlove struckخدا جون خیلی باحالی winkingbig grin
خیلی دردناکه که یکی نقطه ضعفتو پیدا کنه و درست بیاد انگشت بذاره روششششش!worriedاونم با چی؟با متلکای بی مورد و خیلی بی مزهphbbbbt
وای از هر چی قالبه خسته شدم! کاش کد نویسی بلد بودم ! همه ی قالبا یا کامبیزن یا به وبلاگم نمیان! لجم میگیره اون قالبی رو هم که پس از مدت ها پیدا کردی کدش خرابه ... اه ... گندت بزنه!
خوب دیگه حرفی ندارم هر چی داشتم بلغور شد !
خدا فظظظ!love strucksurprisebig grin
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

چقدر بدم میاد بعضیا مطلب توی وبلاگشون کپی پیست می کنن بعدش میان میگن من آپم بیا(وای وای یه وخ نچایی!)بعدش وبلاگشونو راست کلیلک ممنوع می کنن یا می نویسن هر گونه کپی برداری بدون منبع ...
از اون کسایی هم که میان بدون خوندن مطلبت نظر واست می ذارن که :قشنگ بود حالم بهم میخوره...تفنگ نذاشتن روی شقیقت که بیای حتما بنویسی قشنگ بودsick(البته من یه چیزی بگم که من اولاش که وبلاگ ساخته بودم همین طوری بودم البته خوب حق داشتم اولن که حوصله نداشتم بعدشم هیچی خوب از وبلاگ و وبلاگ نویسی و ... نمی دونستمbig grin)
خوب ... دیگه ... هیچی ... پس ... خدا فظظظ!
(خدا فظظظ طرز خدافظی منه خزانه نشه هاااا)don't tell anyone

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

تا حالا به این نتیجه رسیدیدین که :

بعضیا چقدر پر توقع اند

؟

خیلی دوست دارم نظرتونو در این باره بدونم!

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

خودمم خسته شدم از بس مرموزی نوشتم

خوب چی بنویسم؟

حوصلم سر رفته

هیچ چیز خاصی نیست بخوام باهاش سرگرم بشم کامپیوترم دیگه حدی داره ...

هرچی کتاب توی خونمون بوده تهشو در آوردم حتی اونا که به دردم نمی خورهbig grin

از یه کتاب توی این دنیا خوشم اومد که اونم باید یه سال و خوردی صبر کنم تا بهش برسم

راستی یه کتابه هست:بامداد خمار؟خوب؟همه می گن خیلی قشنگه ولی من اصلا خوشم نیومد نمی دونم چون شاید اندازه ی سنم نیست این جوری فکر می کنم فقط همین قد از این کتاب می دونم که خیلی خسته کنندست و من ۲ هفته زور زدم ۵۲ ص بیشتر نخوندم بقیشو دخترعمم برام تعریف کرد
درصورتی که یه کتابه هست ۳۰۰ صفحست و من چون دوست دارم بدونم چی میشه و از کتابشم خوشم میاد دو - سه روزه تمومش کردم!

خوب دیگه چی؟از مدرسمون یه خورده بگم که خیلی حال میکنم باهاش چون مثه مدرسه های ایران نیست پلیس مدرسه و از این کامبیز بازیا هم نداره هر کی هر کار خواست می کنه آخرشم خودشو میکشه کنار ... در واقع مثه پست بالایی ببخشید پایینی عمل میکنه!اگه می خواید کمی بیشتر بدونید بری یه سری به این وبلاگ بزنید ...

فعلا که دیگه چیزی نیست بخوام در موردش بگم پس تا بعد خدا فظظظ!

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

با تعجب بهش نگاه کردم گفتم راس میگی؟گفت آره
یه جوری تظاهر کردم که انگار هیچی نمی دونم
خیلی وقتا همین جوریه ... قیافه ی بی گناها رو میگیرم به خودم و یه جوری حرف میزنم که انگار اولین بارمه دارم می شنوم ...!
چون می ترسم! آره می ترسم از گفتن حقیقت ... راست میگن حقیقت تلخه ولی گفتنش تلخ تره ... این برام ثابت شده!

آخر نوشت: بريد خوش باشيد با خیالای کامبیزتون!

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  |