تبليغاتX
لي لي حوضک

لي لي حوضک

حرفای لیلای متفاوت تر ... B-)

دارم میمیرم از بی موضوعی!!!

میگم چطوره بعضی از اتفاقات روزمره رو بنویسم؟اول توی مدرسه:

...بعد چند روز دوباره فوتبال دستی بازی کردیم فک کنم یه دور هم بردیم

...بهم فرم دادن پر کنم برای داوطلب آزادیمه!نمردیمو داوطلب آزاد شدیم!

...فارسیمو خوب نشدم ولی انگلیسیمو شدم بیستتتت

...امروز مخم داشت می پکید از سر و صداهای بعضیا...اونوقت به ما میگن بچهدو نفر که هی رو اعصابم داشتن پاتیناژ می رفتن

...دیگه...نمیدونم

خوب فعلا تا آپ بعدی خدافظظظظظظ

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

سلام.عید غدیر خم رو نمی دونم حالا یا پیشاپیشه یا پساپسه به هر حال بهتون تبریک میگم
امروز مامانم اش رشته درست کرد اورد مدرسه تو نمازخونه خوردیم من که خیلی بهم چسبید بعد بهمون جایزه دادند(هرکی ندونه فکر می کنه ما بچه دبستانی هستیم!!!!از اون بچه ننه هاش!)
خلاصه که زنگ اخر پیچونده شد ما جغرافی داشتیم خلاص شدیم

امشب هم مراسمه هممون میریزیم زیر زمین خدا کنه استپ هوایی بازی کنیم ولی آخه کودوم منگلی توی این هوای سرد استپ هوایی بازی میکنه ما دومیش باشیم؟یه جورایی حس می کنم باید بنویسم استوپ چون توی جغرافیمونم دقیقا همین درسی که پیچونده شد داشت توش استپ (زمینی که گیاهای قد کوتاه و درختچه های خار دار با فاصله از هم رویش میکننده) بعد من هی حس میکنم  باید استوپ هوایی بنویسم نه استپ هوایی!!!
خوب دیگه شنگول بودیم گفتیم یه ذره بحرفیم کاری ندارید؟منم ندارم پس خدافظظظظظظظظظ
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

چه قدر زنگای ورزشمون بی مزستاصلا ادم نمی دونه چی کار کنه...
البته اگه یه سرگرمی واسه خودمون دست و پا کنیم جای تعجب داره...
دوسه نفر که بیشتر نیستیم هیچ وسیله ای هم نداریم...
اصلا چرا اینا رو دارم اینجا می نویسم؟

نمی دونم...شاید اینجا کمی منو خالی کنه(آخه خیلی پر تشریف دارم)

همین الان چقدر بدم اومد از این جمله:خوب اینم از آپ امروز()
راستی نوشته هام قابل خوندن نیست؟اگه نیست بگید طرح جدید بذارم رو قالبم(قالب ساز حرفه ایم دیگه...)

خوب دیگه من برم(تا خوب اومد همه فک کردند می خوام اون جمله بالایی رو بگم)
خدافظظظظظظظظظ

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

۱.چرا بعضیا دوست دارن نظراتشون زیاد بشه؟
۲.چرا بعضیا تا نظراتشون به فلان عدد نرسیده آپ نمی کنن؟
۳.چرا بعضیا اگه یه انتقادی از وبلاگشون بکنی ناراحت می شن؟
۴.چرا بعضیا وقتی می گی آپم اصلا توجه نمی کنن؟
۵.چرا بعضیا فقط وقتی خودشون آپ می کنن میان وبت؟
۶.چرا بعضیا بدون اینکه مطالب وبتو بخونن می گن قشنگ بود یا یه نظر چرت و پرت درباره ی اون مطلبتی که نوشتی می دن؟
۷.چرا بعضیا مطالب رو از وبلاگ دیگران بدون ذکر منبع کپی می کنن و توی وبلاگ خودشون پست می کنن یعنی می دزدن؟
۸.چرا بعضیا هر دوقرن یه بار آپ می کنن؟
۹.چرا بعضیا آپ می کنن ولی جای نظر گذاشتن نمی ذارن؟
۱۰.
چرا بعضیا برای زیاد شدن نظراتشون نظرای بی ربط و غیر اخلاقی و توهینی که دیگران بهشون دادن رو پاک نمی کنن و می ذارن بمونه؟ 
هرکی جواب داره بیاد بگه

ما با دقت می خوانیم...

عید قربان مبارک باشه با یه روز تاخیر...


راستی منتظر باشین چون این داستان ها دنباله دار است...

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

فکرشو بکنین دارین نماز می خونین روبروتون کلیسا باشه

این درست همون منظره ایه که ما توی پذیراییمون داریم

این روز ها با معضل خانمان سوز بی موضوعی روبرو شده ایم کسی موضوعی بدهد...!!!

ولی واقعا باید یه فکری برای درای کلاسای مدرسمون بکنن چون خیلی صداش رو اعصابه!مخصوصا کلاس مایه روغن کاری زبون بسته می خوادااااا

خوب دیگه موضوعی نداریم پس با همه خدا حافظی می کنیمممممممممممبزنید قدش:


 

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

...بدم میاد که بچه بودم و با بچه ها بچگی کردم...
تازه می فهمم وقتی که شنبلیله ها کفرشون می گرفته از ما حق داشتند...

اینجانب:یه نفر که خودشم نمی دونه کیه از تمامی شنبلیه ها(دقت کنید از تمامی شنبلیه ها)عذر می خواهم.

از طرف:یه نفر که خودشم نمی دونه کیه و بقیه ...


اما من می خوام ثابت کنم که بزرگ شدم ولی مطمئنم اگه که ثابت کنم هیچ کی باور نمی کنه...


خدایا خیلی مهربونی دمت گرم!

چند روز پیش داشتم پوست پامو می کندم...یهو امروز دیدم چقدر پام می سوزه...همین پوست نازک که ما می کنیمش می ندازیمش دور چقدر مهمه...
خدایا باید جلوت سر تعظیم فرود بیاریم که تو بزرگ ترین بزرگ ترین ها و مهربان ترین مهربانانی

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

اه اه اه...
چقدر بدم میاد به خاطر یه چیز کوچولو...
خیلی دیونس...
خوشبختانه سال دیگه...
خدا یا به داده و نداده هات شکر...
هر چی تو بخوای همون می شه...
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

چن تا کلمه هس که من با x و ایگرگ! خیلی این روزا ازش استفاده میکنیم.گفتم بد نیست شماهم بدونید:
۱.پاین
۲.چه
۳.عمله
۴.خر خاکی(البته عوض شد)
۵.مبلمان
۶.لامپ
۷.شماره ۴
۸.پرده(ازش متنفرم)
این چن تای آخری همش یه جورایی رمزه واسه ما.آخه این روزا آدم نمی تونه حرفاشو هر جایی که بزنه!مجبوریم واسشون رمز بذاریم!!!خدا ما رو ببخشه!!!

یه داستان باحال ایگرگ از همین رمزا که با هم مرتبطن ساخته بد نیست اونم بگم:
 نفراول:آی فرش دارم...آی مبلمان دارم بدو بیا که حراجه...!
نفر دوم یه مبلمان ازش می خره
روز بعد نفر دوم میاد به نفر اول میگه:آقا ببخشید توی مبلمان یه دونه خر خاکی پیدا کردم!!!!!!!!!!
می دونم که خیلی بی مزه بود ولی برای ما اونقدر خنده داره که طرف می ترکه از خنده اگه ماجراشو بدونه!!!

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

واقعا که...
وقتی شنیدم که...چقدر واسم ضد حال شد
اصلا کاشکی توی دنیا وجود نداشت!

پر درو میگم آ.آ.آ

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  | 

سلام.بازم جمعه شد و دوروز تعطیلی
می خوام یه خورده از وضع و اوضاع مدرسمون براتون بگم:
ابتدایی راهنمایی همه باهم توی یه مدرسه!
همه ی ابتدایی ها توی یه کلاس!
سه تا کلاس بیشتر نداره!
دراش همه غژ غژ می کنه!
اگه تا دو سه سال دیگه خرابش نکنن،صد ساله میشه می ره جزو آثار باستانی دیگه نمی تونن خرابش کنن!
سقفا ده متر بالاتر از حد معمولی!
حالا با همه ی اینا خوبه همه ی مدرسه توی یه کلاس نیستند وگر نه همه در جا خودکشی می کردند!
نا گفته نماند که همه ی بچه های مدرسه با دو تا از معلما همه ی توی یه سرویس می شینن
چند تا جغل مغله هم میرن جلو میشینن از اول تا آخر هی صدای نکرشون توی گوشمونه

خدایا واقعا شکرت!!!!!
از بی موضوعی گفتم درباره ی مدرسمون یه خورده تحلیل کنم!
خدافظ همگی

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا  ساعت : ...   نويسنده : LeyLa  |